تبليغاتX
طعم گسِ ِ بودن............

tameboodan

نوشین

tameboodan

http://tameboodan.blogfa.com

طعم گسِ ِ بودن............

طعم گسِ ِ بودن............

طعم گسِ ِ بودن............

ياد من باشد پروانه كه مي افتد در آب زود از آب در آرم.....
ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين بربخورد.....

طعم گسِ ِ بودن............

نه...
 فرض كن:

    خسته و كوفته تو ايستگاه مترو نشستي....

  تلويزيون ايستگاه فرهادپخش ميكنه....

   كلي رفتي تو حس....

     يه شب مهتاب ماه مياد توخواب.....

.

.

    كناريت ازت ميپرسه....خانوم ببخشيداين كه ميخونه كيه؟؟؟


     اول فكر كردم رضاصادقي....ولي ميبينم اون نيست....

دراين حالت...

    دوست داري تك تك موهاتو بكني....

 

پ.ن.

اگه اسم خواننده و شاعر رو زيرش بزنن اينجوري گندنميزنن به حس ادم

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:52 بعد از ظهر به قلم نوشین |
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

*

ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من

*

نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:44 بعد از ظهر به قلم نوشین |
فصل جديد:جنايت و مكافات
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:27 قبل از ظهر به قلم نوشین |
يك سال ديگه

 1.تبريك بابت سال نو...

    اميدوارم باسال قبل خيلي تفاوت داشته باشه.

2.از يك هفته مونده به تعطيلات ما رفتيم تعطيلات....

    چند روز قشم...

    سه روزتهران....

    چهار پنج روز جنوب(اهواز و ابادان و بهبهان....)

    يروزتهران....

    چندروزم شمال....

خلاصه ايران گردي بود....

3. ديگه الان تهرانيم...فك نكنم باباديگه پشت فرمون بشينه....

4.تموم شد.

                                     

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:19 بعد از ظهر به قلم نوشین |
اين بود پست جديد من
يه دور كلي چيز نوشتم....

ولي پاك كردم.

.

جديدا كلي حرف دارم ولي نميتونم هيچ جا ثبتشون كنم...

.

اگه هم جايي ثبت بشن خودم اولين كسي ام كه حذفشون ميكنم.

.

داشتم دوباره مينوشتم...

يه دوستي پي ام داد.

گف دوباره بعداز5 6سال درس ميخونه.

خوشحال شدم....از خوشحالي ديگران مگه اينكه شادبشم(بازم خوبه شاد ميشم).

.

دوباره پاك كردم همه چيز رو.

.

.

اين بود پست جديد من.

.

.

پ.ن

....امروز دلم ميخواست واسه چندروزبرم شيراز.

....يكي بم ياد اوري كنه چرا اين وبلاگوساختم؟؟

....



+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر به قلم نوشین |
فرجه وديگرهيچ
 

1.دعاكرديم كامپيوتر بتركد اينقدنيايم نت....

    عجيب سيمش اتصالي كرد كه مين برد تركيد....

 

2.پروژه ها موند روهوا....

 

3.لاجرم كامپيوترگرامي را تعميرنموديم....

 

4.تذكر:نوشين جان هفته ديگه امتحانات شروع ميشه ادم باش بشين سر درست


5.همين موقع فرجه ها كه ميشه يانت دلم ميخواد يا خواب....


6.مدلمه ديگه.....

7.ازفردا ديگه درس

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر به قلم نوشین |
نوشته های گسسته
 

 

۱.حالاکه دقت ميکنم...گوياخيلي وقته به اينجاسرنزدم

۲.خوبم خيلي خوب....

      نيازبودکه کمي ازاين محيط مجازي دورباشم....

     فقط واسه انجام پروژه ميومدم نت.

۳.تواين مدت کاراي خوبي انجام شده....

     يه تعدادي از ادما که مدت ها بود دنبال راهي براي حذفشون از زندگي بودم

     حذف شدن...يکم سخت بود ولي لازم بود.

     دارم یاد میگیرم چطورذهنم رودسته بندی کنم....

     فکنم راحت تر بتونم به اون چیزایی که میخوام برسم. 

۴.دارم يادميگيرم چطوراونجوري باشم که خودم ميخوام...

     نه جوري که بقيه ميخوان...این طوری حس ارامش بیشتری دارم

۵.فعلا همین...سعی میکنم بیشتر سربزنم

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 6:30 بعد از ظهر به قلم نوشین |
يه هفته خيلي شلوغ
 

يكي نيس بگه.....

خب مجبوري nتاواحدبرداري

تازه بعدشم يخرواركلاس بري....

*********

فرداامتحان icdl دارم....

هيچي هم بلدنيستم...

بازم دوست گرامي كمك كند....

*********

خيلي وقت كه درست حسابي تونت گشت نزدم

*********

به ب.ا:

خيلي دوست دارم بيشتر واسه كارگاه وقت بگذارم...

ولي فعلا يه۳۶ساعت كم دارم

*******

چقدخوب كه شنبه تعطيله.....

تعطيلي ما اومديم

********

ولي كلا اينجور زندگي رو دوست دارم

باهمه شولوغي هاش

*********

خيلي اين پست رو دوست نداشتم...

شماهم ميتونيد دوست نداشته باشيد

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر به قلم نوشین |
15مهر68تا15مهر87
دوشنبه۱۵...

تولدم بود.....

هيچ حس خاصي نداشتم....

بيشتر بقيه خوشحال بودن تا خودم....

يكي پرسيد چندسالت ميشه....

باخودم گفتم....

چند سال مهم نيس....

مهم اينه كه چه كاراي مفيدي تو اين مدت انجام دادم....

راستي چندسالم ميشه؟؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر به قلم نوشین |
چیزی که در جریان شدن است،

هم هست و

هم نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر به قلم نوشین |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا