تبليغاتX
طعم گس ِ بودن............


طعم گس ِ بودن............

گویا این ۱ماه امتحان داریم......

ما که هنوز تو خماری ترم اول موندیم....

*********

خلاصه اینکه رفتیم.....

*************

برام ارزوی موفقیت کنید لطفا......

*********

حقیقی باشیم در دنیای مجازی...

خط خطی شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 6:54 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

....دوباره سردرگمی دیوانه واری به جانم ریخته و به نظرم میرسد که انگار گرفتار یک شور و شیدایی شدید روحی شدهام که به گونه یی مانع استراحت سلول های مغزم میشود و من برای در سر پروراندن همه این چیزها ارامش روحیِ لازم را ندارم.....پس با این حساب باید مقداری از انها را از سر بیرون کنم.مقدار زیادی فکر و ایده اضافی دارم و از این بابت رنج میبرم.....

مرد داستان فروش.....(یوستین گاردر)

**********

هفته ای که گذشت.....

شنبه: اگه مجبور باشی کل انقلاب رو واسه یه کتاب (دستور استاد بود) زیرورو کنی اخر هم پیدا نکنی...چه حسی ميتوني داشته باشي؟؟؟؟....ولی جاتون خالی اونقدر تو کتاب فروشی های غیر درسی چرخیدم.....

۱شنبه:عجيب كتاب سووشون رو دوست دارم....

۲شنبه:كم مونده بود نجات از پشت تلفن من رو از بابت پست قبل خفه كنه.....

وقتي ساعت ٩شب مجبور باشي تو صف تاكسي از سرما يخ بزني حتما ميفهمي كه زمستان است...هوا بس ناجوان مردانه سرد است....

۳شنبه:كاري بس دشوار است درس خوندن واسه امتحان.....براي دومين بار كتاب راز فال ورق از يوستين گاردر رو دارم ميخونم.......(حتما بخونيدش)

٤شنبه:ذوق مرگيم از اينكه امتحان ميان ترم ادبيات (با كلي بدبختي) به هفته بعد موكول شد...

۵شنبه:بعد از N ساعت سر كلاس بودن عجيب سينما ميچسبد....

جمعه:انچنان امتحان مباني كامپيوتري داديم...(به قول دوستي شيرين).....عمرا اگه برنامه هايي كه نوشتم تحت پاسكال اجرا بشه.......خدايي خيلي سخت بود...

********

اين هفته خيلي پر ماجرا نبود ولي بد هم نبود....

********

فيلم هفته....حتما اتوبوس شب رو ببينيد....

*********

جواب کامنت ها....

به نجات:عمرا.....

به شعبده باز:پس زود به زود بیا

به ندا:پیش میاد دیگه

به چشم تو چشم: این هم حرفیِ...شارژ...توپ توپ....

به امین:حداقل دیگه خیس نمیشم....

*********

حقیقی باشیم در دنیای مجازی...

خط خطی شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 5:40 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

 

****

این روزا اونقدر با خودم حال میکنم که نگو.....

اونقدر فقط خودم شدم.....

*****

راستش دیگه نه با بوی بارون ذوق میکنم....

نه با شعر میونه خوبی دارم.....

نه حتی....

دیروز تا بارون شروع شد چترم رو باز کردم...(الان نجات شاخ در میاره...)

*****

معنی خاصی میتونه داشته باشه؟؟؟

*****

این روزا حس میکنم تازه دارم زندگی میکنم.....

*****

جواب کامنت ها.....

نجات بات میام زیر بارون ولی با چتر...قبول؟؟؟

با شعبده باز هم موافقیم.....جرج مایکل را عشق است....

Parvardegar: اپ کردیم دیگر......

پ.ن

۱.کسی میاد به جای من امتحان میان ترم+پایان ترم بده؟؟؟(پول خوبی داره..)

۲.خیلی تند تند اپ میکنید اصلا نمیرسم بخونم....

۳.جدیدا چقدر بلاگ نوشتن واسم سخت شده...!!!

۴.اپ کردیم رفت تا هفته دیگه....شاید هم زود تر.....

فعلا....حقیقی باشیم در دنیای مجازی...

خط خطی شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 3:25 بعد از ظهربه قلم نوشین| |