طعم گس ِ بودن............
كاملا خالي ام..... شايد هم به قول يكي پر تر از هميشه..... خلاصه اينكه ذهنم واسه نوشتن ياري نميكنه.... پ.ن: ۱.لعنت به هرچي امتحان....قبلش يه جور بدبختي بعدش هم يه جور... ۲.اين روزا فقط با توییتر كردن زنده ام.(نجات منو معتاد كرد..) اصولا نجات نقش خيلي مهمي در معتاد كردن من به همه چي داشته... ۴.توييتر من اینجا ۵.اگه كسي تو توييتر هست خبر بده. .....وقتی با یه ادم که خودش به اندازه چند سال خاطره است.... از کوچه پس کوچه هایی که مهم ترین دوران زندگیت توش گذشته باشه سر در بیاری چه حسی پیدا میکنی.... .....وقتی باادم هایی روبرو بشی که کلی باشون زندگی کردی چه حسی میتونی داشته باشی..... به جز اینکه کلی ذوق میکنی.... و جای خالی خیلی هارو حس میکنی... پ.ن. امتحان ها...... ............... هستم...همین اطراف...... کم حرفی....نه خیلی..... بیشتر درگیرم..... غرق شدم..... دور هم شدم....از بعضی محیط ها..... زنده ام...... نشانه های حیاتم بیشتر از قبل است..... تلاش میکنم برای بودنم..... حرفی نیست....این منم در این روزها.... .......... پ.ن چقدر کارهای انجام شده...... چقدر برنامه های انجام نشده..... هنوز راه است تا..... ![]()
![]()


