تبليغاتX
طعم گس ِ بودن............
طعم گس ِ بودن............


اونقدر خودمو درگیر کردم که دارم غرق میشم...

همیشه دوست داشتم این وضعو....

اونقدر درگیر که نفهمم چه جوری روز و شبم میگذره...

راه جدیدی که شروع کردم رو دوست دارم....

برخلاف همیشه میدونم این یه کارو تا آخرش ادامه میدم...

خسته ام ولی خوشحالم...

روی آوردم به نوشتن...رو تیکه کاغذ های اضافی حتی...

از نوع نوشتن خودم خندم میگیره...

این نوشینی نبود که قبلا مینوشت...

مینویسم تا خودمو یادم نره...

من خوبم ولی دنیایی که توش هستم نه!!...

من خوبم ولی مردمی که باشون زندگی میکنم نه!!...

این خوب نبودن مردم به زودی رو منم تاثیر میذاره.


××××××××××××××××××××××××××××××××


من در رویای خود دنیایی را میبینم که در آن هیچ انسانی انسان دیگر را خوار نمیشمارد

زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح وآرامش گذرگاه هایش را می آراید.

.شاملو


خط خطی شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:2 بعد از ظهربه قلم نوشین| |