تبليغاتX
طعم گس ِ بودن............


طعم گس ِ بودن............

 فرض كن:

    خسته و كوفته تو ايستگاه مترو نشستي....

  تلويزيون ايستگاه فرهادپخش ميكنه....

   كلي رفتي تو حس....

     يه شب مهتاب ماه مياد توخواب.....

.

.

    كناريت ازت ميپرسه....خانوم ببخشيداين كه ميخونه كيه؟؟؟


     اول فكر كردم رضاصادقي....ولي ميبينم اون نيست....

دراين حالت...

    دوست داري تك تك موهاتو بكني....

 

پ.ن.

اگه اسم خواننده و شاعر رو زيرش بزنن اينجوري گندنميزنن به حس ادم

خط خطی شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:52 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

فصل جديد:جنايت و مكافات
خط خطی شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:27 قبل از ظهربه قلم نوشین| |

1.تبريك بابت سال نو...

اميدوارم باسال قبل خيلي تفاوت داشته باشه.

2.از يك هفته مونده به تعطيلات ما رفتيم تعطيلات....

چند روز قشم...

سه روزتهران....

چهار پنج روز جنوب(اهواز و ابادان و بهبهان....)

يروزتهران....

چندروزم شمال....

خلاصه ايران گردي بود....

3. ديگه الان تهرانيم...فك نكنم باباديگه پشت فرمون بشينه....

4.تموم شد.

خط خطی شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:19 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

يه دور كلي چيز نوشتم....

ولي پاك كردم.

.

جديدا كلي حرف دارم ولي نميتونم هيچ جا ثبتشون كنم...

.

اگه هم جايي ثبت بشن خودم اولين كسي ام كه حذفشون ميكنم.

.

داشتم دوباره مينوشتم...

يه دوستي پي ام داد.

گف دوباره بعداز5 6سال درس ميخونه.

خوشحال شدم....از خوشحالي ديگران مگه اينكه شادبشم(بازم خوبه شاد ميشم).

.

دوباره پاك كردم همه چيز رو.

.

.

اين بود پست جديد من.

.

.

پ.ن

....امروز دلم ميخواست واسه چندروزبرم شيراز.

....يكي بم ياد اوري كنه چرا اين وبلاگوساختم؟؟

....



خط خطی شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:15 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

 

1.دعاكرديم كامپيوتر بتركد اينقدنيايم نت....

    عجيب سيمش اتصالي كرد كه مين برد تركيد....

 

2.پروژه ها موند روهوا....

 

3.لاجرم كامپيوترگرامي را تعميرنموديم....

 

4.تذكر:نوشين جان هفته ديگه امتحانات شروع ميشه ادم باش بشين سر درست


5.همين موقع فرجه ها كه ميشه يانت دلم ميخواد يا خواب....


6.مدلمه ديگه.....

7.ازفردا ديگه درس

خط خطی شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:28 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

 

 

۱.حالاکه دقت ميکنم...گوياخيلي وقته به اينجاسرنزدم

۲.خوبم خيلي خوب....

      نيازبودکه کمي ازاين محيط مجازي دورباشم....

     فقط واسه انجام پروژه ميومدم نت.

۳.تواين مدت کاراي خوبي انجام شده....

     يه تعدادي از ادما که مدت ها بود دنبال راهي براي حذفشون از زندگي بودم

     حذف شدن...يکم سخت بود ولي لازم بود.

     دارم یاد میگیرم چطورذهنم رودسته بندی کنم....

     فکنم راحت تر بتونم به اون چیزایی که میخوام برسم. 

۴.دارم يادميگيرم چطوراونجوري باشم که خودم ميخوام...

     نه جوري که بقيه ميخوان...این طوری حس ارامش بیشتری دارم

۵.فعلا همین...سعی میکنم بیشتر سربزنم

خط خطی شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 6:30 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

 

....دیروز داشتم فکر میکردم تا چه حد زندگی من را دوستانم تشکیل میدهند.....

گاهی حس میکنم دارم در وجود بعضی از اونا حل میشم....وآنها هم در من...

روباه در شازده کوچولو به این وضعیت میگفت..........اهلی شدن............

واقعا" تعریف ما از اهلی شدن چی؟...تا چه حد همدیگر را میشناسیم که میگوییم اهلی شده ایم.............

.

واین روزها من اهلی چند چیز شده ام....

 اهلی بعضی دوستانم

 اهلی مشاوران و بعضی ادم هایش.........

(حقیقی باشیم در دنیای مجازی)

پ.ن.

۱.. شازده کوچولوگفت: -بيا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: -نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهليم نکرده‌اند آخر.
شازده کوچولو آهی کشيد و گفت: -معذرت می‌خواهم.
اما فکری کرد و پرسيد: -اهلی کردن يعنی چه؟
روباه گفت: -تو اهل اين‌جا نيستی. پی چی می‌گردی؟
شازده کوچولوگفت: -پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی کردن يعنی چه؟
روباه گفت: -آدم‌ها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. اينش اسباب دلخوری است! اما مرغ و ماکيان هم پرورش می‌دهند و خيرشان فقط همين است. تو پی مرغ می‌کردی؟
شازده کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست می‌گردم. اهلی کردن يعنی چی؟
روباه گفت: -
يک چيزی است که پاک فراموش شده. معنيش ايجاد علاقه کردن است.
-ايجاد علاقه کردن؟

روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا می‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
شازده کوچولو: -کم‌کم دارد دستگيرم می‌شود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.....

۲...گاهی برایم سخت است...وقتی میبینم کسی که مدت هاست فکر میکردی حرف هایت را می فهمد.....بعد از کلی حرف زدن تازه بگوید لیلی مرد بود یا زن....اون موقع است که به خودم و تمام لحظاتی که با او بوده ام شک میکنم.... و امروز این اتفاق افتاد... بدترین لحظه عمرم بود....

 

خط خطی شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 4:38 بعد از ظهربه قلم نوشین| |

سلام.....

اینجاروبه اصرار چندتن از دوستان راه انداختم....

دوست دارم...این وب لاگ محفلی باشد برای هم اندیشی....

پس لطفا نظر یادتون نره..... 

....شاید یکی از دیگه از دلایل شروع به کار وبلاگ این باشه که این روزها نیازدارم به نوشتن و هم اندیشی...فعلا این کار بهترین کاره....

حقیقی باشیم در دنیای مجازی.....

پ.ن .....من نوشین یک پشت کنکوری (پیش دانشگاهی) هستم.

خط خطی شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:29 بعد از ظهربه قلم نوشین| |