طعم گس ِ بودن............
باز روی اوردم به گسسته نویسی... جمله های چند کلمه ای که در فرندفیدو جاهای دیگه ثبت میشه... هستم میخوانم ولی نیستم... نگرانم... از اوضاع این روزها... میترسم از ... از وضع قبلم....از وضع روزای ایندم... و باز هم جمله های چند کلمه ای... کل زندگی این روزها... دلخوری از کسی که دارم تلاش میکنم ازش دور شم... این منم... در خود سانسوری مطلق... ولاغیر * ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک * نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي ۱.حالاکه دقت ميکنم...گوياخيلي وقته به اينجاسرنزدم ۲.خوبم خيلي خوب.... نيازبودکه کمي ازاين محيط مجازي دورباشم.... فقط واسه انجام پروژه ميومدم نت. ۳.تواين مدت کاراي خوبي انجام شده.... يه تعدادي از ادما که مدت ها بود دنبال راهي براي حذفشون از زندگي بودم حذف شدن...يکم سخت بود ولي لازم بود. دارم یاد میگیرم چطورذهنم رودسته بندی کنم.... فکنم راحت تر بتونم به اون چیزایی که میخوام برسم. ۴.دارم يادميگيرم چطوراونجوري باشم که خودم ميخوام... نه جوري که بقيه ميخوان...این طوری حس ارامش بیشتری دارم ۵.فعلا همین...سعی میکنم بیشتر سربزنم تولدم بود..... هيچ حس خاصي نداشتم.... بيشتر بقيه خوشحال بودن تا خودم.... يكي پرسيد چندسالت ميشه.... باخودم گفتم.... چند سال مهم نيس.... مهم اينه كه چه كاراي مفيدي تو اين مدت انجام دادم.... راستي چندسالم ميشه؟؟ هم هست و هم نیست
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من


